| گوش کن این آخرین تمنا را گوش کن
گوش کن وقتی همه، بدون هیچ حرفی عبور میکنند
بغض لاله را میشنوی، من بارها شنیدم که لاله در
گوش زمان عاطفه را زمزمه کرد
من زخم حنجره شکیبایی را پشت برگهای شقایق دیدم
من صدای فاصله ها را میشنوم و در امتداد این فاصله ها
فقط صدای پاک خدا را شنیدم که از حال عشق پرسید
و من در پی رد صدای خدا فریاد کشیدم باز هم بپرس که
دیگر هیچ کس از حال تنهایی عشق نمیپرسد!
فریاد کن: گریه میکنم چون چشمانم با دریا عهد دارد
نگاه کن چگونه دستانم با آسمان قلبت فاصله دارد
من از پس باران اشک تو را صدا میزنم
بگو که عشق به وسعت دلت با من است
فریاد کن تا تورا همصدا با لحظه به لحظه شکستن قلبم بشنوم
میدانی که بی حضورت چه کسی مهمان تنهایی
ثانیه های غم من شده؟
تو هیچ میدانی
اگر زمانی از پشت پنجره تردید
چشمت به خدای من افتاد عشق را باور کن.
|